«یک» شنبه ی غم انگیز!

ساخت وبلاگ
دوپا آمدن و چهار پا برگشتن!!
روزگار سربازی در مراسمی شرکت کردیم و وقتی بیرون آمدیم، دمپایی یکی از سرباز ها گم شده بود و حیران مانده بود. سرهنگ که آشفتگی او را دید گفت بالاخره کسی که دمپایی تو را پوشیده، دمپایی خودش را جا گذاشته، نگران نباش. همه رفتند و دمپایی دوستم پیدا نشد و هیچ دمپایی هم زیاد نیامد. جناب سرهنگ، با عمری تجربه ی انتظامی و شم کارآگاهی، تاملی کرد و گفت: جور در نمی آید. حتما یکی دو پا آمده و چهار پا برگشته!!!!     امروز پا برهنه های زیادی را می بینیم؛ پا برهنه هایی که کفش دارند اما ریگی به کفش ندارند «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

سی گرم هروئین یا سه گرم انصاف{ دفاعیه ای از آیت الله منتظری در برابر کنایه های آقای یامین پور}
در مورد مطلب آقای یامین پور که اعدام قاچاقچیان را مستند به فتوای آیت الله منتظری دانسته است، توضیح مفصلی نوشته ام که چون امکان دارد مستمسکی در دست معاندان انقلاب باشد، فعلا از بارگذاری آن خودداری می کنم؛ اما اهم مطالبش از این قرار است: فتوای آیت الله منتظری در مورد جواز اعدام مفسدین، یک حکم کلی است و اگر قانونگذار در تعیین مصادیق آن اشتباه کرده است، این اشتباه پای قانونگذار است نه پای صاحب فتوا. کما اینکه اگر کسی فتوا بدهد که  مجازات تخریب محیط زیست، شلاق هست و  قانونگذار هم اعلام کند «کش «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

حج ابراهیمی و حج اینستاگرامی
حج در صورت نمادین خود، از دید بسیاری از مردم تقریباً هیچ است. عده ای از دور دنیا گرد هم می آیند و گرد خانه ای میچرخند! سنگ می اندازند و لبیک می گویند؛ کفن می پوشند و قربانی می کنند. سر می تراشند و برمی گردند... . این مراسم با این شکل و شمایل از دیرباز مورد انتقاد بود است. چنانکه مولوی فریاد برمی دارد: ای قوم به حج رفته، کجایید کجایید         معشوقه همین جاست! بیایید بیایید. در سالهای اخیر این اعتراضات وجه دیگری هم پیدا کرد؛ خیلی ها اعتراض کردند که آیا مثلاً دادن پول حج به جوانانی که قصد «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

اصلاح امور یا اصلاح آمار؟
اصلاح امور یا اصلاح آمار؟   امروز رهبر انقلاب در دیدار با هیات دولت، سخنی بر زبان آورد که آتش زیر خاکستر مانده ی دل خیلی ها را دوباره برافروخت. برآیند آن سخن این بود: « طبق آمارها، امور دارد درست میشود اما در میدان واقع، چیزی اتفاق نمی افتد و این یعنی یک جای کار ایراد دارد ذهنم می دود به مدت ها پیش. این حرف را جایی زده بودم، مثالش را هم گفته بودم و همان جا هم گفته بودم که ایرادِ کار کجاست. فقط یک مثال ساده اش این است: اگر دانشجویی در یک درس 2 بگیرد و دانشجوی دیگر 19 بگیرد و در آزمون بعدی، «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

قربانی ها
« سمع ایل» یعنی خدا شنید! خدا دعای پدر و مادر را شنید و فرزندی به آنان عطا کرد. فرزند ابراهیم که بزرگ زاده بود تا قربانگاه رفت؛ اگر چه قربانی شدنش اتفاق نیفتاد اما ابراهیم آنچه را باید قربانی می کرد، قربانی کرد... «حسین» فرزند صالح امیر مومنان و حضرت زهراست. به قرانگاه رفت و قربانی شد؛ خواهرش جز زیبایی ندید و دعا کرد که این قربانی، پذیرفته شود. حسین هم قربانی شد و هم قربانی داشت؛ شبیه ترین افراد به پیامبر را به قربانگاه فرستاد و ناظر قربانی شدنش بود... ... فرزند آقای فلانی هم رتبه اول بو «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

فصلی برای کوچ پرستوها
آدمیان را همواره سودای سفر در زمان بوده است؛ سفر به گذشته ها و نیامده ها. شاید اما کمتر اندیشیده ایم که ما در یک قطار، همسفر گذشتگان و آیندگان هستیم؛ کودکانی که متعلق به دهه ای بعد هستند و پیرانی که به دهه های قبل تعلق دارند و ما که به آنها تعلق خاطر داریم. ما سفر در سفینه ی خاکی را از یک جا آغاز نکردیم؛ در یک جا هم به پایان نمی بریم؛ اما همسفریم. در یک کوپه. در یک قطار. مخاطبم نسل دهه ی شصت و حومه هست. مایی که مادربزرگان و پدر بزرگانی اگر داریم، در سالمندی اند و یا تنها تکه سنگی و خاطرا «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

تولد هاوکینگ در جهانی دیگر
«برخی او را بزرگترین نابغه ی بعد از اینشتاین می دانند؛ دانشمندی که نخست توان بستن بند کفش را از دست داد، کم کم فلج شد، قدرت پلک زدن را هم از دست داد و نهایتاً قدرت گویایی اش نیز به خاموشی گذاشت. اما او کماکان دانشمندی رو به رشد باقی ماند؛ با حسگر های مخصوص، قادر به گونه ی خاصی از تکلم شد؛ کتاب نوشت، جوایز علمی را گرفت و نام خودش را در صدر نگه داشت. خواستار پایان نبرد سوریه و از اعضای پویش تحریم علمی رژیم صهیونسیتی بود و در عین حال دلیلی برای باور به خدا نداشت. پیشبینی او این بود که تا 40 سال آین «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

اسفندی های عاشق و مغرور
اسفندی های عاشق و مغرور ایامی که آسمان دست و دل باز تر بود، از نیمه های اسفندماه تا اواسط فروردین، می شد روییدن شقایق های وحشی را در گوشه و کنار دید؛ شقایق ها گلهای عجیبی هستند: سرخ یک دست و البته با نقطه ای سیاه در انتهای گلبرگ ها که موجب شده آن را «لاله ی داغدار» بنامند. زود می رویند، چند روزی دل صحرا را خون می کنند و دامن کوه را به آتش می کشند و باز به همان زودی، در گذر باد پرپر می شوند... . رازی هست در این رویش. گلهایی که «گریبان دریده» سر از خاک بیرون می آورند، با داغ زاده می شوند؛ مژده ¬ی بهار می دهند، آبی ا «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

خون یمن به گردن گردنکشان غرب
خون یمن به گردن گردنکشان غرب عکسها را که دیدم، خواستم از جنگ بگویم، از یمن، از آن چهره ی لاغر، از سکوت سران سازمان ملل، اما این حرف ها تکراری و بهداشتی است. این خون ها گردن غرب است نه هیچ کس دیگری. خواستم این را بگویم، دیدم مفصل است. ناچار چند بیت مختصر می نویسم. خیلی جلوی خودم را گرفتم فحش ناجور ندهم. ناله ی مرغ اسیر این همه بهر «یمن» است. قصه این است بخوان: کودک من در کفن است. مهر ایران به دلم هست، ولی می دانم. مرزها مرز دروغند، جهان یک وطن است. خویش من: هر که رگ از آدم و حوا دارد. روح من هست که در جا «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27

آبلوموف و آبلوموییسم. قسمت اول
آبلوموییسم. رمان آبلوموف  نوشته ی گنچاروف به بررسی روحیات شخصی به نام آبلوموف می پردازد و در ضمن کتاب از یک بیماری به نام ابلوموییسم سخن می گوید. این رمان فوق العاده مورد تحسین نویسندگان بزرگ روس همچون تولستوی و داستایوفسکی و حتا افرادی مانند لنین قرار گرفته است. قسمت اول رمان (حدود 170 صفحه ی اول) توصیف روحیات اوست. در این قسمت با مردی از طبقه ی اربابان متوسط روبرو هستیم که دهی در اختیار دارد و در شهر نشسته و از درآمد آن ده استفاده می کند. آبلوموف هرگز از خانه ی اجاره ای خود و غالباً از تخ «یک» شنبه ی غم انگیز!...ادامه مطلب
ما را در سایت «یک» شنبه ی غم انگیز! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:27